02188994701-3

پروپوزال دانشجویان

http://www.innlpacademy.com/wp-content/uploads/2016/11/proposal-1-1.jpg

پروپوزال دانشجویان دانشگاه آزاد که بامتدهای ان .ال.پی  انجام شده، کاری بسیار زیبا و علمی :

Iran J Nurs Midwifery Res

Efficacy of neurolinguistic programming training on mental health in nursing and midwifery students

 www.ncbi.nlm.nih.gov/pmc/articles/PMC4223968/?report=classic 

Berlin 2nd of February 2016

,Dear IN and ICI Members

:Today we ask you for your opinion & inspiration regarding

?Why is NLP and NLP based Coaching so important today

.Please write us your opinion & inspiration

:Here our ideas “Why it is so important”

 For a world full of joy and excitement for everyone

 (For realizing your potential (self-realization

For managing your thoughts, emotions and perceptual filters

 For unleashing the wisdom within

For a meaningful life

For improving health

 For true happiness

 For understanding who you are

 For mindful communication

For developing presence and awareness

For fulfilling relationships

For your success in all areas of life

 For creating a world where everybody wants to belong to

 For the future of our Children

These are answers for the question why NLP and NLP based Coaching is so important. The

?second part is “why today”? What is special in the present moment compared to times be

:?So here our thoughts about “Why TODAY

( We live in “The Second Machine Age” (Industry

 (We can manipulate the gens of food, animals and humans (designer babies

( We have nuclear weapons the world never saw before (15.000 – see: Doomsday Clock

,We need a balance between our attention for everyday technology like smart phones

etc. and how we live together as human beings

?So it is high time to become a peaceful species as fast as possible. What do you think

If you are interested in this you find more with the option to discuss this in the intern IN

and ICI forum

IN: www.nlp-institutes.net/forum/viewforum.php

ICI: www.coaching-institutes.net/forum/viewtopic.php

After your “Log in” at the right side of the top menu bar you can reach the member forum

If you forgot your password for login then you find directly below the login menu the possibility

that the system sends you a new password

:There are 5 IN & ICI Task Force Groups open for discussion in the IN & ICI forums

( Core Competencies for all IN/ICI NLP & Coaching qualifications: (IN & ICI Forum

(Using 10% new technologies like webinars instead of present training: (IN & ICI Forum

(Supervision and Guidance for “Basic NLP Master Trainer, IN”: (IN Forum

(International Association of NLP-Institutes (IN

(International Association of Coaching Institutes (ICI

( New ICI qualification levels and names of the titles in ICI: (ICI Forum

(Using questionnaires before and after a training: (IN & ICI Forum

Please recommend IN/ICI membership to other NLP and Coaching practitioners and training

.provider. The more we are the better for all of us. Today we are 1331 in 56 countries

IN Membership Benefits: www.nlp-institutes.net/advantages

ICI Membership Benefits: www.coaching-institutes.net/advantages

We wish you all the best

Prof. Dr. Nandana& Karl

Prof. Dr. Nandana Nielsen & Karl Nielsen

Presidents of ICI & IN, Dr/UCN, WCP members

(Psychology Professors at Universidad Central de Nicaragua (UCN

Germany, 10777 Berlin, Winterfeldtstr. 97

Tel. 0049 – (0)30 – 21 47 81 74, Nandana-Karl@in-ici.net

IN: www.nlp-institutes.net

ICI: www.coaching-institutes.net

IN/ICI World Congress: www.in-ici.net/congress.php

——————————————————————————————————————————————————————————–

پایان نامه مستری NLP

عنوان پایان نامه

موسیقی – زندگی

تهیه کننده :

رویا صالحی دزفولی

استاد راهنما

 جناب آقای پروفسور عمرائی

تابستان ۱۳۹۵

چرا موسیقی تا این حد روی ما تاثیرگذار است؟

نگرش تاریخی

برای پاسخ به این سوال ناگزیریم نخست به تاریخ مراجعه کنیم تا دریابیم این موضوع چقدر می تواند پر اهمیت باشد. گذشتگان دانش خود را با استفاده از آهنگ ها منتقل می کردند. تقریبا تمامی ادیان،شبه ادیان و مراسم آیینی سعی شان بر آن بوده تا با بکارگیری موسیقی تاثیرات عمیق تری بر روی مریدان خود ایجاد کنند. بعنوان مثال در دین اسلام رکن اصلی آن یعنی نماز،با صوت اذان که نوعی آواز به حساب می آید، برپا می گردد. در دین مسیحیت تمامی مراسم در کلیسا با موسیقی گاسپل  و کیبورد  اجرا می شود.ادیان باستانی نیز از این قاعده مثنثنی نیستند :

زرتشت در اوستا تمامی گات ها را به صورت کلمات آهنگین سروده است. سرخپوست های بومی امریکا اوراد و ادعیه خود را همواره به صورت رقص و آواز اجرا کرده و می کنند.

کلیه این اشارات بیانگر تاثیر شگرف موسیقی بر حک شدن مطلب بر ذهن و تسهیل فرآیند یادگیری است

نگرش علمی

موسیقی از نظر علمی به صورت نوعی کاتالیزور در مکانیزم یادگیری عمل می کند که توضیح علمی آن از دید دانشمندان بدین صورت است که فرایند به دام انداختن موسیقی توسط ذهن ما یک مکانیزم غیرارادیست که اگر بخواهیم از نگاه ان.ال.پی  به آن بنگریم، این فرآیند در ضمیر ناخودآگاه اتفاق    می افتد و به همین جهت برای انسان، به خاطر سپردن اطلاعات به صورت موزون و ریتمیک آسان تر به نظر می رسد که می توان به نمونه هایی از آن اشاره کرد:

حروف الفبا، جدول ضرب، شعر های کودکی و …

محققان دریافته اند که موسیقی اثر بسیار مهمی بر روی حافظه انسان دارد.ما آهنگ های مختلف را با احساسات،افراد و مکان های مختلف در ذهنمان پیوند میدهیم :

” احساسات !”

 “افراد !”

 “مکان های مختلف ! “

تجزیه و تحلیل ثبت خاطرات به همراه موسیقی

به نظر می رسد تاثیر موسیقی بر خاطره انسان بیشتر از سایر محرک ها نظیر کلمات، رایحه ها و حتی تصاویراست و یک فایل صوتی می تواند روی فرد تاثیری به کرات بیشتر از یک تصویر داشته باشد.

از لحاظ علمی گفته شده است تئوری سخت افزاری مغز براین موضوع استوار است که موسیقی یک تجربه چند حسیست، یعنی در حالیکه نت ها و شعر در حافظه ثبت می شوند، در همان زمان احساسات و عقاید به همراه آنها ذخیره می شوند.به همین دلیل هنگامی که این احساسات و عقاید برای فرد یادآوری می شود،موسیقی نیز در ذهن او تداعی شده و بالعکس.

به این فرآیند “یاداوری ناآگاهانه” می گویند که به تعبیرعلم ان.ال.پی این فرآیند در “ضمیر ناخودآگاه” صورت می گیرد.

دانشمندان به این نتیجه رسیده اند که میان بخش نگهداری خاطرات در مغز و موسیقی هایی که انسان   می شنود رابظه مستقیم وجود دارد.

در دانشگاه کالیفرنیا   با بررسی فعالیت های مغز تعدادی داوطلب به هنگام گوش کردن به موسیقی به این نتیجه رسیدند که منطقه ای در مغز که درگیر ثبت و نگهداری خاطرات است مسئول ثبت احساسات و موسیقی نیز می باشد و این کشف می تواند این یافته علمی را توجیه نماید که چرا وقتی برای افراد مبتلا به آلزایمر  موسیقی پخش می کنند از خود واکنش قوی نشان می دهند و یا اینکه چرا موسیقی درمانی  به عنوان یکی از روش های درمان آنها استفاده میشود.

پروفسور پیتر جاناتا  که در مرکز مغز و ذهن دانشگاه کالیفرنیا فعالیت می کند می گوید:

هنگامی که یک قطعه موسیقی در حال پخش است و انسان را با خود درگیر می نماید، دقیقا همانند موسیقی متن یک فیلم در ذهن ما عمل می کند که با شنیدن آن در مغز ما تصویر سازی می شود و انسان را به یاد خاطرات خاصی می اندازد و باعث می شود آن فرد یا مکان در چشم ذهن انسان ظاهر شود.

بدین ترتیب همکاری بین خاطرات و موسیقی به وضوح دیده می شود.

موسیقی و علم ان.ال.پی

به عبارت دیگر موسیقی با درگیر کردن کلیه حواس که در علم ان.ال.پی به آن وکوگ  گفته می شود تکنیک های رایج این علم از قبیل آنکور   و ساب مدالیتی  را روزانه بدون آنکه متوجه باشیم بر ما اعمال می کند و از همین طریق است که همه انسانها آگاهانه یا نا آگاهانه همیشه در حال برنامه ریزی عصبی – کلامی  زندگی خویش هستند و با گوش دادن به ترانه های امیدوارکننده یا غمگین ، مسیر زندگیشان را مستقیم یا منحرف میسازند.

بنابراین لزوم گوش دادن به ترانه هایی با رویکرد مثبت ، مستقیما با اشعار و موسیقی آنها در ارتباط است و همین امر به نظر ساده موجب ساز رسیدن به هدف مورد نظر یا خلاف آن میگردد.

نتیجه گیری

به نظر می رسد با وجود آنکه پیش از این افراد از تاثیر موسیقی اطلاع داشتند اما کمتر کسی به اعمال تکنیک هایی از قبیل  وکوگ کردن و ان.ال.پی درون موسیقی توجه کرده است.

با بررسی اجمالی در تاریخ سینما متوجه می شویم تقریبا تمامی فیلم های بزرگ دنیا ،موزیک متن های بزرگی داشته اند و دارند و هیچ گاه نمی توان فیلم های جن گیر  ، شجاع قلب  ، پدر خوانده  و تایتانیک  را با موزیکی به غیر از موزیک اصلی آن تصور کرد. تمامی اینها مصادیقی است برای آنکه بدانیم موسیقی تا چه حد می تواند تمامی احساسات ما را درگیر کرده و نهایتا برای ما یک آنکور قوی رقم بزند.

بدون تردید موسیقی می تواند روزمان را بسازد یا ما را از رسیدن به هدف دور نماید.

دقیقا به همان اندازه که در ساختن آنکور شادی ، اعتماد به نفس و حتی ساب مدالیتی کردن خاطرات بد به ما کمک می کند ، می تواند ما را در مسیری کج هدایت کند.

بنابراین توصیه می شود که صبح ها با موسیقی پرانرژی و امید دهنده که رویکرد مثبت به انسان القا   می کند از خواب برخواسته و تا می توانیم از گوش سپردن به ترانه های غمناک و تاریک که حسی دلشوره آمیز و سرد در شنونده ایجاد می کند ، دوری نماییم تا همین موسیقی تمرینی باشد برای انجام تکنیک های مورد نیاز روزانه زندگی.

———————————————————————————————————————————————————————–

عنوان 

NLP طراحی دکوراسیون داخلی با استفاده از

استاد :

پرفسور رضا عمرایی

نگارنده :

علی ذاکری نوروزی

پاییز ۱۳۹۵

 

ضرورت و اهمیت

در این مقاله  روشی نوین برای طراحی دکوراسیون داخلی با استفاده از NLP ارائه می دهیم .

در روش سنتی و معمول و تا حدی به روز شده روال طراحی دکوراسیون به این صورت است که با درخواست مشتری برای طراحی دکوراسیون ، مهندسین یا استادان طراح با نظر و تفکر خود و دیدن کارهای اجرا شده توسط دیگر مهندسان در زمینه دکوراسیون، روند طراحی را شروع می کنند و تا پایان برخی   خواسته های مشتری برای وی انجام می شود و غالباً رضایت نسبی مشتری و یا شخص درخواست کننده را در پی داشته است. این امر با ورود نرم افزارهای کامپیوتری تا حدودی بهتر شده ، ولی باز هم مشکل اصلی که همان خواست مشتری می باشد حل نشده و طراح با طراحی های مکرر و نظر شخصی درخواست کننده و با زحمت و تلاشی بسیار درخواست مشتری را به او تحویل می دهد که نتیجه آن یارضایت مشتری است و یا تحمیل نظر مهندس طراح به او می باشد از این رو استفاده ازروشی نوین برای طراحی دکوراسیون داخلی از اهمیت زیادی برخوردار است.

طرح و ایده ارائه شده برای طراحی دکوراسیون داخلی با استفاده از NLP

     در این روش با استفاده از کوچ کردن و تشخیص کانال های ادراکی مشتری، طراحی انجام می شود. به این صورت که ایده ها، خواسته ها، تصویرهای ذهنی و احساسی مشتری را از دکوراسیون مشخص کرده و برای وی به تصویر می کشیم و آن را در اختیار مشتری قرار می دهیم با این روش می توانیم به مشتری کمک کرده وحق انتخاب های بسیاری به او بدهیم و سرعت طراحی برای رسیدن به خواسته های مشتری را چند برابر کنیم.

شرح ایده، برای طراحی دکوراسیون با NLP

با مراجعه مشتری به دفتر یا نمایشگاه و بعداز صحبت کردن با او ، یک سری عکس و فیلم در مورد خواسته هایی که مشتری مطرح کرده است را به صورت هدف دار در اختیار ایشان می گذاریم و از او درخواست می کنیم که این عکس ها و تصاویر را نگاه کند و بعد از یک یا دو روز به محل مورد نظر که قرار است در آنجا اجراء صورت گیرد به اتفاق مشتری می رویم.

در ابتدا لیستی از خواسته های او را تهیه کرده و با شروع کردن به صحبت ، کانال های ادراکی مشتری (شنیداری، دیداری، حسی) را تشخیص داده و با توجه به فضای مورد نظر برای طراحی و لیست خواسته های مشتری شروع به کوچ کردن و پیشنهاد دادن به مشتری می کنیم تا به تصویر ذهنی مورد نظر خود نزدیکتر شود ، برای این امر لازم است تعدادی سوال خاص که قبلا با توجه به کانال های ادراکی مشتری طراحی کرده ایم از او پرسیده شود که در آن سوالات، کلمه هایی مانند (یعنی چه، اگر، هنوز و ….) و برخی دیگر از کلمات که باعث می شود مشتری بتواند آنچه را که انتظار دارد و در ذهن خود تصور کرده، برای ما توضیح دهد را به کار ببریم و با توجه به اینکه چه سبکی از طراحی مورد نظر مشتری می باشد. طراحی اولیه را شروع می کنیم.

دیداری ها

حال اگر مشتری ما دیداری باشد به او کمک می کنیم که هر آنچه را که قبلا و با استفاده از تصاویر که در اختیار او قرار داده ایم و تصوری را که از فضای مورد نظر پیدا کرده است را ، تا حدی که می تواند در ذهن خود مجسم کرده و سپس برای ما توضیح بدهد و ما با استفاده از ارتباط مؤثر و سوالاتی که برای  “وگوگ کردن “کانال های ادراکی مشتری مطرح کرده ایم ، آنچه را که او در ذهن خود تصور کرده را برای ما توضیح می دهد و با مهارتی که ما در ارتباط مؤثر داریم این پیام را به او می دهیم که هر آنچه را در ذهن خود تصور کرده می تواند کاملاً توضیح بدهد و طراح با یادداشت برداری از تمامی گفته های او می تواند

پله پله به فضای ذهنی مشتری  نزدیک تر شود.

شنیداری ها

برخی دیگر از مشتری ها کانال ادراکی آنها شنیداری است. حال برای شنیداری ها که به آنها هم تصاویر و عکس نشان داده ایم از آنها سوالاتی که مفهوم شنیداری دارند می پرسیم و به توضیحات آنها کاملاً گوش می دهیم تا متوجه خواسته های آنها از محل مورد طراحی بشویم. چون افراد شنیداری متفاوت تر از دیداریها تصویر ذهنی خود را توصیف می کنند ، ما با توجه به توضیحاتی که آنها می دهند می توانیم به فضای ذهنی مشتری نزدیک و نزدیکتر شویم و با تکرار بعضی از خواسته های آنها می توانیم اطمینان پیدا کنیم که خواسته های اصلی آنها از طراحی چه می باشد و در انجام طراحی از آنها استفاده کنیم.

نکته:

مهم است گاهی برای افراد شنیداری آنچه را که توضیح می دهند بصورت کامل بنویسیم زیرا با نوشتن صحبت های ایشان این حس را به آنها منتقل می کنیم که ، آنچه را که می گویند را متوجه شده ایم و گوش دادن به صحبتهایشان  برای آنها بسیار حائز اهمیت است.

 حسی ها

در مورد مشتری هایی با کانال ادراکی حسی، قدری متفاوت تر عمل می کنیم ، چون افراد حسی با درگیر کردن احساس خود و توصیف کردن آن ، تصاویر ذهنی مورد نظر شان را منتقل می کنند باید با آرامش بیشتر با این افراد صحبت کرد .

با سوال هایی که مفهوم حسی دارند ، می توان آنچه را که مشتری توصیف کرده یادداشت برداری کنیم و به تصویر ذهنی آنها بیشتر و بیشتر پی ببریم تا در زمان طراحی کردن و کشیدن طرح بتوانیم با دقت و سرعت عمل بیشتر کار را انجام بدهیم.

نکته:

در هنگام صحبت کردن با مشتری و برای دست یابی بهتر به فضای ذهنی او می توان با دادن پیشنهاد آنها را بهتر به سمت خواسته ها و تصویرهای ذهنی مورد نظرشان کوچ کرد ، زیرا گاهی با توجه به شخصیت مشتری ، وی از دادن اطلاعات و خواسته های خود صرف نظر می کند و ما با دادن پیشنهاد به آنها ، فکر و احساس آنها را تحریک کرده تا به ما اعتماد کنند و شما می توانید آنچه را که آنها می خواهند برایشان طراحی کنید.

همچنین استفاده از تکرار بعضی از جملات که مشتری برروی آنها تاکید دارد باعث می شود در حین طراحی اعتماد او به شما چند برابر شود و کمک می کند که با کمترین زمان ممکن طرح خود را ، آماده ارائه به مشتری کنید و مشتری هم به خاطر اعتمادی که به شما پیدا کرده تلاش خود را می کند که آنچه شما برای او طراحی کرده اید ،  با آنچه که در ذهن خود داشته را تطبیق دهد.

استفاده از زبان متا و میلتون

برای دستیابی بهتر و بیشتر به تصویر ذهنی مشتری استفاده از زبان متا و میلتون می تواند کمک بسیار زیادی به ما بکند.

به این صورت که : برای شروع از سوالات کلی استفاده می کنیم و به مشتری کمک کرده تا نقطه شروعی برای گفتن خواسته های خود از فضای مورد نظر داشته باشد و بتواند خواسته های خود را بصورت کلی برای ما توضیح دهد و با استفاده از متا مدل یا همان زبان متا آنچه را که او بصورت کلی گفته و توصیف کرده است به صورت جز به جز از او بپرسیم و به این صورت می توانیم به نکات ظریفی که گاهی در توضیح مشتری حذف یا مُستتر شده را متوجه شویم.

استفاده از این روش ، بسیار کاربردی و حائز اهمیت است. از این رو ، تمرین استفاده از زبان متا و میلتون برای طراحی بسیار مهم می باشد و سبب می شود که در مواقع طراحی به آنچه در NLP به عنوان فیلترهای ذهنی معروف است دست پیدا کرده و با سهولت و دقت و آرامش بیشتر بتوانیم نیازهای مشتری را دریافت و در طراحی لحاظ کنیم و در ارائه آن به مشتری از سرعت عمل بالاتری برخوردار باشیم.

تغییر زاویه دید

تغییر زاویه دید در طراحی و چیدمان دکوراسیون نقش به سزایی ایفا می کند.

در زمان شروع ارتباط مؤثر و تشخیص کانال های ادراکی مشتری می توان به تجسم موجود در ذهن مشتری پی برد ، به این صورت که وقتی مشتری در حال توضیح دادن خواسته های خود می باشد در واقع دید خود را نسبت به کنار هم قرار گرفتن اشکال بیان می کند و ما از خواست او ، برای قرار دادن رنگ ها و اشکال در کنار هم  ، به این موضوع پی می بریم . در واقع وقتی که مشتری دید خود را نسبت به محل مورد اجرا توضیح می دهد تصویر ذهنی خودرا ازمحل مورد طراحی برای ما توصیف می کند و ما با پرسیدن این سوالها که وقتی شما وارد آن فضا می شوید انتظار دارید چه قسمتی بیشتر مورد توجه تان قرار بگیرد و در کدام قسمت از آن فضا آرامش دارید، در چه قسمتی از آن محیط ناحیه امن می خواهید و یا در کدام قسمت از فضای تحت طراحی حریم می خواهید و هنگام ورود به محیط کدام قسمت حس بهتری به او می دهد  به تصویر ذهنی مشتری نزدیکتر می شویم

نکته :

باید توجه داشت که با جا به جا کردن محل ورود به محیط تحت طراحی متوجه می شوید که مشتری  چگونه به آن محیط نگاه می کند ، در این مرحله حتما هر سه کانال ادراکی مشتری را وگوگ کنید تا بتوانید خواسته های مشتری را به صورت واضح تری دریافت کنید ، از این رو با توصیف مشتری، ما هم با جا به جا کردن خود در محیط می توانیم کانال های ادراکی مشتری را مورد آزمایش قرار دهیم و از حرکت صورت و بدن مشتری متوجه نوع نگاه مشتری به چیدمان دکوراسیون و آنچه که مشتری می خواهد در محل مورد اجرا قرار گیردشویم .

در این قسمت از کار، بسیار مهم است به مینیک چهره و حرکت دست و نحوه ایستادن مشتری توجه شود زیرا این حرکات بطور ناخودآگاه انجام می شود و بازخورد کانال های ادراکی او می باشد.

و در این خصوص شخص طراح برای برقراری ارتباط مؤثر بایدآموزه های NLP را مطالعه یا آموزش دیده و آنها تمرین کرده باشد.

حال با خواستن از مشتری برای قرار گرفتن در زاویه های مختلف از مکان طراحی و درگیر کردن کانال های ادراکی او و توضیحاتی که مشتری می دهد متوجه افکار و احساسات و نوع حرکات بدن مشتری می شویم و با کوچ کردن آنچه را که خواسته و تصویر ذهنی او می باشد، در هنگام طراحی برای او آماده می کنیم و سپس در مرحله بعد که اجراء می باشد در کمترین زمان، به بهترین نتیجه دست می یابیم و زمان، که ارزشمندترین عنصر در زندگی هر بیزینسمن است را برای خود به غنیمت برده و سود مالی حاصل از این کار را با مصرف کمترین زمان خود به خود افزایش می دهیم.

——————————————————————————————————————————————————————–


به نام خدا

محمدامین امیری

پایان نامه دوره تخصص ان ال پی

پرفسور رضا عمرایی

۱۳۹۵

Mohammad Amin Amiri

NLP Master thesis

Professor Reza Omraie

۲۰۱۶


مدیریت رفتار سازمانی و NLP

مقدمه

رفتارسازمانی عبارتست از مطالعه منظم (سیستماتیک) عملیات، اقدامات، کارها و نگرش­های افرادی که سازمان را تشکیل می­دهند. از آنجا که اصل وجودی انسان بر ارتباط با هم نوع بوده و قاعدتاً همه انسان­ها به دنبال برقراری رابطه مناسب و ایده آل هستند و NLP می تواند به عنوان حل­المسائل ارتباط مؤثر نقش عمده ای در ساخت ارتیاط مورد نظر ما داشته باشد، در اینجا با بررسی رفتار سازمانی انسان، فرد را به عنوان یک سیستم در نظر گرفته و به بررسی نقش NLP در مقوله نفوذ از مدیریت رفتار سازمانی می­پردازیم.

نفوذ (Influence) و انواع آن

  • تعریف

اثر گذاری بر افکار، رفتار یا عواطف شخص دیگر را نفوذ گویند. نفوذ بر سه نوع است:

بالا به پایین
پایین به بالا
مورب

به عنوان مثال، در یک اداره یا سازمان، مدیر یا رئیس بر سازمان تحت کنترلش نظارت داشته و با کنترل رفتار خود و دیگران می­تواند به تفویض اختیار بپرازد. مسلماً اگر مدیر این سازمان با گروه­های چهارگانه ستیر (SATIR) که شامل سازشگر، سرزنشگر، گیج و حسابگر است آشنایی داشته باشد، هیچگاه بخش مالی سازمانش را در اختیار افراد «گیج» نخواهد گذاشت و یا اگر نتواند بر احساسات خود مدیریت داشته باشد، در تصمیم­گیری­های کلان دچار مشکل خواهدشد، چراکه تصمیم گیری­های احساسی که غالبا نادرست هستند، منتج به از دست رفتن موقعیت مدیر خواهد بود.

در مثالی دیگر در سیستم مدرسه، نفوذ مدیر برمعلم بالا به پایین و نفوذ معلم بر مدیر، پایین به بالاست. نحوه­ی آموزش معلم که از طریق مدیر می­تواند اعلام شود و چگونگی القای آن بر معلم با استفاده ازکلمه­ی کلیدی «اگر» درجمله­ای مانند اگر بخواهی اینگونه تدریس کنی… یا اگر آنگونه امتحان بگیری و … به راحتی امکان پذیر است. حال آنکه اگر معلم بخواهد درمقابل این قبیل درخواستها «نه» بگوید، تکنیک مدال راه گشا خواهد بود. زمانی که معلم قصد دفاع از عملکر خود را داشته باشد نیز NLP راه حل مناسبی است. من در زمان تدریسم بارها با شناسایی و استفاده از کانالهای ادراکی مسئولین مدرسه و دانش­آموزانم، در بحث کار وآموزش، آن ها را مجاب به همکاری کردم. از دیگر تجربیات خودم میتوانم به ایجاد شک در باورهای نادرست دانش آموزانم اشاره کنم. در زمان­هایی که باورهای غلطشان مانعی برای پیشرفت و موفقیتشان می­شد، بارها و بارها با شکست باورهایشان ترغیب به امتحان مسیر موفقیت شدند تا جایی که درپایان سال تحصیلی شاهد موفقیت بیش از ۶۰ درصدی دانش آموزان نسبت به سال تحصیلی قبل را به دست آوردیم.

دانش NLP، بدنه سازمان که همان کارمندان یا اعضا هستند را پوشش می دهد. انجام فعالیت­هایی که صرفا سندسازی نامیده می شود و از نظر کیفی بی­اثرند، برای مدیری که کانال ادراکی حسی دارد قابل قبول نیست و ترجیحاً بازدهی­ای را بیشتر خواهد پذیرفت که ملموس باشد. در نتیجه دانستن کانال­های ادراکی وزنه­ی سنگینی بر کارایی یک عضو خواهد داشت.

نفوذ مورب در واقع همان چیزی است که ما به دنبالش هستیم. ایجاد یک ارتباط دو طرفه یا در اصطلاح برد – برد که منافع، ارزش ها و هنجارهای هر دو طرف را محترم شمرده و با یک حرکت رو به جلو افراد را به آنچه به عنوان هدف در نظر دارند، نزدیکتر می کند.

  • نفوذ اجتماعی

تلاش­های پذیرفته برای اثرگذاری بر دیگری به طور مطلوب را نفوذ اجتماعی می­گویند. ارتباط مؤثرکه از پایه های اصلی NLP است در جامعه و روابط افراد درهر سطح و جایگاهی کاربردی است. اساساً انجام هرگونه فعالیتی که با ارتباط مؤثرهمراه باشد، نتیجه­ای را به همراه خواهد داشت که ما بخواهیم، نه آنچه که دیگران بخواهند. ارتباطی که تنها وجود داشته باشد، صرف نظر از خوب یا بد بودن، اتلاف وقت و انرژی بوده و نتیجه ای را که مد نظر ماست به همراه نخواهد داشت. پس با فراگیری ارتباط مؤثر نه تنها به بهبود کیفیت خود، که در بهبود کیفیت سازمان خودمان (اعم از اداره و محل کار تا جامعه) نقش خواهیم داشت. به عنوان مثال: نماینده اهواز در مجلس بُرش دارد. این یعنی نماینده مذکور دارای نفوذ زیادی بین مسئولین بالاتر است (نفوذ پایین به بالا). همه بازیکنان تیم ملی فوتبال گوش به فرمان مربی هستند (نفوذ بالا به پایین). هر کدام از نفوذهای گفته شده، خواسته یا ناخواسته، برآمده از تکنیک­های ارتباط مؤثر است.

تکنیک و تاکتیک

در تعریف تکنیک داریم: رفتار یا فن فردی. آنچه که فرد با استفاده از خلاقیت و هوش خود انجام می دهد. تعریف تاکتیک نیز اینگونه است: رفتار یا فن گروهی. آنچه که از قرارگرفتن تکنیک افراد و هماهنگ شدن آنها باهم به وجود می­آید. مثال: حرکت پا به توپ یک بازیکن در فوتبال و پشت سر گذاشتن بازیکنان حریف توسط حرکت­های خاص فردی تکنیک است و انجام حرکت­های هماهنگ و گروهی همه بازیکنان از دروازه بان تا مهاجم برای به ثمر رسید گل و پیروزی در مسابقه نیز تاکتیک است.

  • تاکتیک های هشت­گانه نفوذ
  • مشورت: از فرد خواسته می شود تا در یک تصمیم گیری، برنامه ریزی، چگونگی اجرای یک خط مشی، استراتژی یا تغییر، مشارکت می کنند. چه کنم که نفوذ بیشتری داشته باشم؟چه بگویم و چه نگویم تا آنچه می­خواهم پذیراتر شود؟
  • تشویق منطقی: برای ترغیب فرد به پذیرش یک پیشنهاد یا انجام کار، دلایل منطقی و شواهد واقعی ارائه می شود ، بدین گونه که نشان داده شود پیشنهاد حیاتی است و احتمالاً به کسب هدف های کاری منجر می شود .
  • درخواست های الهام بخش: فرد تقاضا یا پیشنهاد احساسی ارائه میدهد یا پیشنهادی میدهد که با توسل به ارزش ها و مطلوب های شما ، اشتیاق ان را برانگیخته یا با افزایش اعتماد در شما ، شما را برای انجام کار توانا می سازد. اینکه چگونه بر احساس یا نظر فرد تأثیر بگذاریم.
  • جلب نظر (خشنود سازی): فرد سعی دارد تا برداشت خوبی از خود، در ذهن شما بنشاند . چگونه خودم را اثباتکنمونفوذکنم (بالا به پایین یا پایین به بالا).
  • ائتلاف : فرد برای ترغیب شما به انجام کار از دیگران کمک می طلبد یا از حمایت دیگران به عنوان یک دلیل برای کسب موفقیت شما برای انجام کار استفاده می کند .مثل آنچهدرانتخابات رخمی دهد که هر کاندیدامیتوان از مجموعه آماری طرفداران کاندیدایدیگر هم استفاده کند و به نتیجهبرسد.
  • تاکتیک های فشار: فرد طلبکارانه و با حالت تهدید و تهاجمی عمل می کند یا به طور مستمر درخواست خود را پیگیری می کند . وادارنمودنشخص به انجام رفتار موردنظرما.
  • توسل به مقام های عالی: فرد سعی می کند با ذکر اینکه مدیریت رده ی بالاتر با تقاضایش موافق است ، موافقت شما را بگیرد یا برای کمک در اخذ نظر موافق شما یا تقاضایش ، به مقام بالاتر متوسل می شود . اگه این کار رو نکنیبه بابات میگم، اگه اینکار رو نکنی به مدیر میگم یا درصورتسرپیچی توبیخ خواهیشد.
  • تاکتیک های داد و ستد و مشروع: فرد وعده ی آشکار یا ضمنی می دهد که مثلا پاداش یا منافع ملموس دریافت خواهید کرد یا لطف قبلی خود را نسبت به شما یادآور می شود. اگرهمکاریکنی پاداش خوبی خواهی داشت.

تاکتیک های بالا چه چیز را به یاد می آورند؟

در مشورت عملاً ارتباط مؤثر داریم (Rappo). هرچه بین ما و سوژه می­گذرد درادامه­ی مذاکره یا ارتباط می­تواند قابل استفاده باشد. بعد از ارتباط مؤثر و زنده کردن خاطره ای مخالف با آنچه تصور می کند، در شکست باور (تکنیک تغییر باور از NLP) با ایجاد شک به استناد به خاطره ای که خود فرد دارد، او را تشویق به یادآوری خاطره میکنیم تا ضمیر ناخودآگاهش آماده­ی پذیرش تغییر باورشود. درخواست­های الهام بخش در واقع فعال کردن کانال های ادراکی (دیداری، حسی یا دیداری) فرد است که از این طریق احساسش را کنترل خواهیم کرد. از طریق حسن جویی نظرشخص را جلب کرده و ایجاد اعتماد می­شود و در زمان اجرای تکنیک (در NLP) کارمان آسوده تر خواهدبود. ائتلاف: افراد دیگری هم مانند تو بوده­اند، تو تنها اینگونه نیستی یا خود من هم حس تو را داشتم اما باتلاش اقدام به تغییر باور یا حسم کردم. با طرح پرسش­هایی مانند: اگر بخواهی انجام بدهی (و یا انجام ندهی) چطور رفتار می­کنی؟ عملا ما فشار نرم اعمال می­کنیم. توسل به مقام عالی زمانی ممکن است رخ بدهدکه ما به شخص دیگری وابسته می­شویم یا اگر فلانی مرا بپذیرد خیالم راحت می­شود، اگر کسی مثل تو وجود داشته باشد چی؟ و در نهایت جمله­های: اگر تضمین کنم که تو موفق می شوی چه؟ اگراین روش نتیجه مطلبوبت را نداد دستمزد مرا نپرداز، داد و ستد مشروع هستند.

  • نتایج سه گانه احتمالی نفوذ:
  • تعهد: با اشتیاق با درخواست شما موافقت می کند و در طول انجام کار ابتکار عمل و ثبات از خود نشان می دهد .
  • سازگاری و انطباق: با بی میلی خود را تطبیق می دهد و نیاز به ستایش و قدردانی دارد تا به حداقل درخواست شما جامه ی عمل بپوشاند
  • مقاومت: نمی پذیرد ؛ و اگر عمل کند بهانه می آورد و مانع تراشی می کند یا جدالی راه می اندازد.
  • اصول شش گانه نفوذ
  1. دوست داشتن: افراد اگر کسی را دوست بدارند به خواسته­هایش جامه­ی عمل می­پوشانند.

این اصل نتیجه ارتباط مؤثر است. همان طورکه پیشتر اشاره شد ارتباط مؤثر عصای دست ما در پیشرفت کارمان است. اگر بنوانیم با ارتباط مؤثر در قلب کسی نفوذ کنیم قطعا به خواسته ی ما جامه ی عمل می پوشاند و این همانچیزیاست کهمی خواهیم، تحقق اهدافمان. مثل افراد خانواده که گاهاً از روی علاقه با ما درجایی که تمایل ندارند همراه میشوند.

  1. انعکاس عمل: اغلب مردم همانگونه که با ایشان رفتار می نمایید با شما برخورد می­کنند.

آیینه­ی دیگران شدن (Pacing). چگونه انتظار خوش رفتاری و همکاری داریم، زمانی که هنوز خودمان قادر نیستیم یا نمی خواهیم این رفتار را با دیگران داشته باشیم؟ تا زمانی که با طرف مقابل همراه و هم قدم نشویم ارتباط مؤثر وجود نخواهد داشت و آنچه وجود دارد تنها ارتباطی است که نه مؤثر است و نه مورد قبول. چه ارتباط­هایی که از نظر ما درست شکل گرفته اما در عمل خلاف آنچه انتظار داریم رخ می دهد. مانند زمانی که فردی پولی قرض بخواهد و فرد دهنده در شرایطی همراه می شوکه شخص نیازمند قبلاً به او پول قرض داده باشد(رفتارمقابل به مثل).

  1. محک اجتماعی: مردم تمایل به پیروی از کسانی دارند که بیشترین شباهت را با خودشان داشته باشند.

Pacing مفهوم کاملی از عبارت بالاست. Pacing که در لغت به معنی آهسته گام برداشتن است، در عمل رفتاری است که به تدریج ما را به سوژه نزدیک کرده تا جایی که با ما احساس یکی بودن کرده و اعتماد کند. لذا زمانی که این شباهت را به وجود آوریم به مقصود خود نزدیک تر خواهیم شد. برای مثال مردم یک شهر بازیکن همشهری خود را که برای شهرشان بازی کند را بیشتر دوست دارند، یا احساس نزدیکی برای جوانان و نوجوانان با کسانی که از نظر پوشش با آن­ها نزدیکی داشته باشند (اصطلاحاً پیرو مد باشند).

  1. سازگاری و انطباق: مردم تمایل به انجام کارهایی دارند که شخصاً تعهد کرده اند .

پذیرش مسئولیت. من اگر بپذیرم کاری را انجام بدهم که از من خواسته شده حاکی از نفوذی است که برمن ایجاد شده است.

  1. اقتدار: مردم تمایل به تسلیم شدن در برابر کارشناسان خبره دارند و برای آنان احترام قائلند.

همواره منتظر اعمال قدرت بر خود باشم. ناخواسته منتظر باشم که شخصی برمن احاطه یابد. کانال های ادراکی خود را باز گذاشته تا فرد دیگری بر من و رفتارم سلطه پیدا کند.

  1. کمیابی: مردم اقلام ، اطلاعات و فرصتهایی را که محدودند می خواهند .

فروشنده­ای که میگوید تنها همین یک عدد باقی مانده، ر خریداررغبت خرید ایجاد میکند.

  • گسترش نفوذ با هم پیمانان راهبردی

در این قسمت عواملی که دریک ارتباط مؤثر باید سرلوحه­ی کار ما قرار گیرد، بیان می شود:

گسترش نفوذ افراد دارای

منافع مشترک

احترام متقابل
اعتماد
صداقت
در نظر گرفتن

سود دو طرف


سخن آخر 

در علم کامپیوتر یک فلوچارت تعریف شده که اساس این علم محسوب می شود:

ورود
خروج
پردازش

دیاگرام فوق در کل زندگی آدمی قابل تعمیم می باشد. زیرا هرآنچه که ما در زندگی انجام می­دهیم نیازمند اطلاعات اولیه­ای است که از آن عمل داریم. در این مقاله، ورودی من اطلاعاتی است که کسب کرده یا با تحقیق و تجربه به دست آورده­ام، پردازشی که انجام می­دهم، یافتن نقاط اشتراک بین دو بحث مورد نظر، NLP و مدیریت، تأثیر NLP بر مدیریت و چگونگی بهره جویی از NLP در افزایش کیفیت مدیریت، استفاده از کلمات و مثال های مناسب و .. بوده و خروجی من بیان ارتباط بین مدیریت (رفتارسازمانی) و NLP است.

چه در ارتباطات، چه در کارو زندگی روزانه و چه در دیگر ابعاد وجود ما، این دیاگرام نقش دارد. همواره ما انتظار داریم هدفی به وقوع بپیوندد (خروجی). بنا بر این باید همواره پردازشی رخ دهد، کاری انجام دهیم، فکری کنیم و تغییر و تحولی رخ دهد تا ما به خروجی دلخواهمان برسیم. پردازش بدون ورودی اولیه و اطلاعات مشخص از زمینه­ای که به دنبال پردازش و خروجی هستیم، بی معنی است. لذا با جمع آوری اطلاعات (ورودی) و با انتخاب مناسب ترین راه و روش یا رفتار (پردازش) به هرنتیجه (خروجی) ای که مد نظرمان هست خواهیم رسید.

به امید روزی که تمام هم وطنانم، علی­الخصوص مدیران عزیز، NLP بدانند تا خود و جامعه­شان شاهد آینده و موفقیت روزافزون باشند.

 


 

—————————————————————————————————————————————————————-

NLP پایان نامه مستری

عنوان پایان نامه

در فیلم های انیمیشن و تاثیر آن ها بر  (NLP) استفاده از برنامه ریزی عصبی- کلامی

ضمیر ناخودآگاه

تهیه کننده:

مهرنوش صاحب زاده

استاد : جناب آقای پرفسور رضا عمرائی

بهار ۱۳۹۵

 

مقدمه

فیلم ها و بطور کلی رسانه ی گروهی، قوی ترین ابزار طبقه حاکم برای کنترل و اداره توده مردم هستند. این رسانه ها نظرات و تمایلات مردم را شکل می دهند و تعیین می کنند که چه چیزی عادی و چه چیز مناسب است. کارتون ها و انیمیشن های ساخته شده همیشه فرزندان یک کشور و نسل نوپا و جوان آینده را تحت تاثیرقرار می دهند و یک انیمیشن قوی می تواند نسل جوان آن جامعه را به انحطاط بکشاند یا بلعکس آن را به سوی روشنایی سوق دهد. فیلم های انیمیشن بطورمستقیم بر روی ضمیر ناحودآگاه بیننده تاثیرمی گذارد و آن را برنامه ریزی می کند. بیننده در طی مشاهده یک فیلم تمام حواسش درگیر آن فیلم خاص  شده و فایل هایی را در ضمیر ناخودآگاه بیننده ایجاد می کند که تاثیر شگرفی را در نوع رفتار و باورهای فرد ایجاد می کند و ارزش هایی را برای بیننده ایجاد می کند که در آینده فرد بسیار تاثیر گذار است و از آن جا که مخاطبین فیلم های انیمیشن غالباً کودکان می باشند لذا این تاثیر می تواند صدها برابر بیشتر باشد زیرا شخصیت و تیپ شخصیتی یک فرد معمولاً تا چهارده سالگی شکل می گیرد و مشاهده فیلم های انیمیشن بسیار تاثیر گذار است. با توجه به اینکه معمولاً کمپانی های سازنده فیلم های انیمیشن ممکن است سیاست هایی را دنبال کنند توجه به نوع این انیمیشن ها و خصوصاً انیمیشن هایی که از طریق رسانه های گروهی و ملی پخش می شود حائز اهمیت است. ضمیر ناخودآگاه بسیار قوی و در عین حال قابل برنامه ریزی است و هر اتفاق یا هر صحنه ای بسیار بر روی آن تاثیر گذار است. فیلم ها بدلیل اینکه دارای تصویر و صدا بوده و احساسات فرد بیننده را نیز درگیر می کنند و از آنجایی که در عمل برنامه ریزی عصبی-کلامی [۱](NLP) کانال های ترجیحی افراد به سه دسته دیداری، شنیدار و حسی تقسیم بندی می شوند. لذا فیلم ها بدلیل دارا بودن این سه ویژگی تاثیر   شگرفی بر ضمیر ناخودآگاه بیینده دارد و باعث می شود ضمیر ناخودآگاه برنامه ریزی شود و در آینده و رفتارهای آتی کودکان و نوجوانان تاثیر بگذارد.

۲- برنامه ریزی عصبی-کلامی

برنامه ریزی عصبی-کلامی یک رویکرد ارتباطی، رشد فردی و یک روش روان درمانی است که توسط ریچارد بندلر[۲] و جان گریندر[۳] در سال ۱۹۷۰ و در کالیفرنیای آمریکا معرفی گردید. آن ها بیان کردند که بین فرآیندهای عصبی، پردازش های زبانی و الگوهای رفتاری، ارتباطی وجود دارد که می توان از طریق تجزیه و تحلیل آن ها را برنامه ریزی کرد و آن ها را آموخت و به این روش از این رویکرد برای هدف ویژه ای در زندگی بهره گرفت و به این طریق مسیر زندگی را تغییر داد.

۳- نمونه هایی از تحلیل چند فیلم و چگونگی استفاده کارگردانان آن فیلم ها از علم برنامه ریزی عصبی- کلامی

در این قسمت نمونه هایی از چند فیلم فوق العاده زیبا و جالب که طیف وسیعی از ببیندگان و در گرو ههای مختلف سنی آن را مشاهد کرده اند، از جنبه های مختلف برنامه ریزی عصبی – کلامی و تاثیری که بر بیننده خواهد گذاشت، مورد بررسی قرار خواهد گرفت.

۳-۱- فیلم عصر یخبندان ۲

فیلم عصر یخبندان ۲ فیلم بسیار پربیننده ساخته شرکت بلو اسکای استودیوز.در سال ۲۰۰۶ می باشد و دارای شخصیت های بسیار محبوبی است و حدود ۶۵۱ میلیون دلار  در سینماها در طی روزهای که روی پرده بوده، فروش داشته است. در این فیلم بیشتر بر روی باورها کار شده است. در این فیلم یک ماموت ماده بنام الی ایفای نقش می کند که با موش ها بزرگ می شود و با اینکه تفاوت ظاهری بسیار فاحشی بین موش ها و این ماموت وجود دارد ولی او فکر می کند که یک موش است و تمام رفتارهای موش ها را دارد. شخصیت این ماموت نشان می دهد که ضمیر ناخودآگاه بسیار قوی و در عین حال ساده و قابل برنامه ریزی است. این ماموت با توجه به محیط زندگی و تلقین هایی که به ضمیر ناخودآگاه خود داشته است تمام رفتارهای یک موش را دارد و از اینکه دیگر حیوانات او را ماموت بخوانند تعجب می کند و اعتراض می نماید تا اینکه با صحنه ای مواجه می شود که برایش آشنا است و تمام خاطرات و فایل های گذشته به یادش می آید و  متوجه می شود که در کودکی گم شده بود و سپس با مادر موش ها آشنا شده و از آن زمان به بعد متوجه شباهت هایش با سایر ماموت ها می شود.در اینجا می توان دید که دقیقا شبیه تکنیک تایم لاین سکانس بندی شده است. شخصیت جالب دیگری که در این فیلم ایفای نقش می کند ماموت نری بنام مندی است. از آنجا که مندی و حیوانات همراه او برای مدت بسیار طولانی هیچگونه ماموتی را بغیر از مندی مشاهدت نکرده اند این باور را به مندی می دهند که نسل ماموت ها منقرض شده است به همین جهت او ناراحت است تا زمانی که الی ظاهر می شود و این باور در مندی شکسته می شود. شخصیتی به نام دیه گو نیز یک ببر شمشیردندان است و ترس از شنا کردن در آب دارد و ضمیر ناخودآگاهش محدودیت هایی برای او ایجاد کرده است، سپس در یک موقعیتی که باید دوستانش را نجات بدهد, با کلمات تاکیدی: “من می توانم,” به ضمیر ناخودآگاهش می فهماند که او می تواند و در آب شنا می کند و دوستانش را نجات می دهد. سید شخصیت دیگری است که سعی می کند دوستانش را راهبری کند و به آن ها کمک کند تا بر ترس ها و باورهای نادرستشان غلبه کنند. یک جمله بسیار جالب به دیه گو می گوید: “برو تو دل ترس هات وگرنه تو طعمه ترس هات می شی”! و به دیه گو شجاعت داد تا بر ترس هایش غلبه کند. این فیلم در قالب مکالمه های ساده و سلیس به بیننده این پیام را می رساند که باورهایی که اطرافیان ایجاد می کنند و ضمیر ناخودآگاه آن ها را ساده لوحانه باور می کند, قابل تغییر هستند و صرفاً همه این باورها نمی توانند درست باشند. همچنین اهمیت محیط اطراف را در شکل گیری رفتارها – مثال الی – را بخوبی نشان داده است و همچنین تاثیر کلمات تاکیدی مثبت را بر غلبه بر ترس ها نشان می دهد بقول مارک توآین “:کلمه ی درست عامل نیرومندی است. اگر کلمات، کاملاً بجا مصرف شوند، بسرعت برق هم بر جسم و هم بر روح ما اثر می گذارند.”

۳-۲- فیلم درون و برون Inside out

 فیلم درون و برون به کارگردانی پیتر داکتر در سال ۲۰۱۵ ساخته شد. داستان درون و برون در واقع اتفاقی است که برای کارگردان در زمان کودکی اش پیش آمده است و در نتیجه ی نقل مکان او به دانمارک رخ داده و بدلیل اینکه کارگردان این تغییرات را در دخترش مشاهده می کند تصمیم می گیرد تا ایده جالب ۵ احساس را در قالب انیمیشن بسازد. داستان فیلم بسیار دقیق و با تمام جزئیات شکل گیری ضمیر ناخودآگاه را به نمایش گذاشته است. فیلم از تولد یک دختر بچه –رایلی – آغاز می شود که اولین حس هایی که در او شکل می گیرند شادی و غم است و با افزایش سن دختر بچه حس های دیگری مانند خشم، ترس و تنفر شکل می گیرند و فرماندهی ضمیر ناخودآگاه رایلی را برعهده می گیرند و خاطرات او را بصورت گوی هایی در حافظه بلند مدت او ذخیره می کنند که اکثر این خاطرات شاد هستن. رایلی در سن ۱۱ سالگی بخاطر شرایط خانوادگی اش مجبور می شود که به همراه پدر و مادرش به شهر سان فرانسیسکو نقل مکان نماید و از مکانی که برای ضمیرناخود آگاهش امن است به مکانی جدید می رود و ازآنجا که جای جدید با تصوراتی که رایلی از آنجا داشته متفاوت است احساس ناراحتی می کند واحساسات مهم او شامل شادی، غم، ترس، تنفر و خشم قادر نیستند در موقعیت جدید ذهن او را مدیریت کنند و دائماً در حال کشمکش هستند احساس شادی دیگر نمیتواند مانند سابق بهترین و کارآمدترین حس در میان حس های او باشد و در شرایط جدید ترس و انزجار و عصبانیت مدیریت بیشتری بر ذهن او دارند و باعث فرار او از محل جدید می شوند ولی احساس غم باایجاد دلتنگی باعث می شود که رایلی دوباره به خانه باز گردد و دریابد درواقع هرجا خانواده ی او هستند همانجا مکان امن اوست. در واقع فیلم درون وبرون می تواند این پیام را به بیننده برساند که در تمام شرایط باید به احساسات مسلط بود و در عین حال نباید جلوی بروز به موقع آنها را گرفت و باید اجازه بدهیم هر کدام به وقت نیاز, خود رابروز بدهند تا ذهن متعادل شود, ولی درعین حال نباید گذاشت که آن ها بر زندگی تاثیر منفی بگذارند بلکه باید با مدیریت صحیح آن ها, زندگی متعادلی را پیش گرفت. در فیلم درون و برون با دقت بسیار زیادی تمام بخش های ضمیر ناخودآگاه به نمایش گذاشته شده است که شامل محدودیت های ذهن، رویاپردازی، قطار افکار، ارزش ها، فایل بندی خاطرات، خاطرات اصلی که باعث شکل گیری شخصیت اصلی رایلی می شود، را به نمایش گذاشته است و برای هریک از ۵ حس رایلی ظاهری  متناسب با آن حس طراحی کرده است, برای شادی دختری نورانی با لباسی زیبا و لبخندی دلنشین، برای غم پسر بچه ای کوتاه قد و آبی رنگ و با ابروهای افتاده و ناراحت و برای خشم مردی قد کوتاه و عصبانی و قرمز رنگ و برای تنفر زنی سبز رنگ و قدکوتاه و ناراضی و برای ترس مردی لاغر و بنفش رنگ و ترسو. در قسمت هایی از این فیلم ضمیر ناخودآگاه مادر و پدر رایلی را نشان می دهد که تمام حس های آن ها متعادل هستند ولی رایلی چون شخصیتش در حال شکل گیری است بتدریج یاد می گیرد که تمام احساس ها باید متعادل باشند و حتماً نباید یک حس غالب باشد. فیلم درون و برون با زبانی ساده و طنزگونه به عمق احساسات یک انسان می رود و از او می خواهد که در تمام زندگیش تعادل بین احساساتش را برقرار کند این فیلم استحقاق بیش از یک بار مشاهده را دارد.

این فیلم علاوه بر محتوای طنز گونه و ماجراجویانه ای که دارد، حاوی نکات مثبت بسیاری می باشد که از جمله آن ها می توان به کلمات تاکیدی مثبت (زبان میلتون) اشاره کرد, به طور مثال شادی مرتب تکرار می کند:” این خیلی عالیه یا این کتاب ها فوق العاده است (زبان میلتون)” و غیره که باعث می شود بیننده خردسال را به مطالعه کتاب هایی در مورد رشد شخصیت ترغیب کند.

۳-۳- در جستجوی نمو

 فیلم در جستجوی نمو در سال ۲۰۰۳ به کارگردانی آندرو استنتون ساخته گردید. مارلین یک دلقک ماهی قرمز رنگ است که تمام تخم ها و همسرش را با حمله یک کوسه از دست می دهد و تنها یک تخم باقی می ماند که نامش را نمو می گذارد. مارلین به دلیل ترس ها و محدودیت ها در ضمیر ناخودآگاهش بر اثر حادثه ای که برای او همسر و فرزندانش پیش آمده، محدودیت هایی را برای تنها فرزندش که از یک باله      معلول نیز هست,اعمال می کند که این محدودیت ها باعث می شود که نمو در دام چند غواص بیفتد. مارلین در راه پیدا کردن نمو با ماهی  دیگری به نام”دوری“آشنا می شود, این ماهی با کلمات تاکیدی مثبت به مارلین کمک می کند تا بسیاری از محدودیت های ذهنی خود را از بین ببرد. نمو با روحیه فعال و نترس و بدون احساس نقصان بخاطر باله ی معیوبش با کمک دوستانش از آکواریومی که در آن به دام افتاده بود فرار می کند و پدرش را پیدا می کند. ”دوری“ نیز بر اثر تلقین های اطرافیان و خودش این باور را را دارد که فقط حافظه کوتاه مدت دارد و نمی تواند چیزی را برای مدت طولانی بیاد بیاورد که در ادامه داستان این باور غلط از بین می رود. یک قسمت جالب این فیلم جایی بود که نمو بیهوش می شود و به دوران جنینی باز می گردد و بخاطر می آورد که پدرش به او قول می دهد که مواظب او باشد و نگذارد کسی به او آسیبی برساند  و این خاطره ی بسیار دور باعث ایجاد انگیزه شده و او را به زندگی باز می گرداند.  این فیلم با داستانی ساده و ماجراجویانه به بینننده  این پیام را می رساند که محدودیت ها تنها در ذهن هستند و زمانی که به موضوعی ایمان داشته باشید می توانید به آن دست پیدا کنید (فرار نمو از آکواریوم) و اینکه اگر در جستجوی چیزی باشید با پشتکار و غلبه بر ترس ها و پشتکار می توان آن را پیدا کرد (پیدا کردن نمو توسط مارلین). این فیلم نکته جالب توجه دیگری نیز دارد و آن اینست که هیچ وقت نباید ناامید بود (لحظه ای که مارلین فکر می کرد که نمو مرده است ولی نمو زنده بود).

۳-۴- راتاتویی

راتاتویی نام یک نوع خوراک روستایی فرانسوی و نام فیلمی ساخته براد برد,می باشد که در سال ۲۰۰۷ اکران گردید. این فیلم داستان زندگی موشی بنام رمی را به نمایش می گذارد که شیفته آشپزی است و برای خود یک الگو دارد که آشپزی معروف و صاحب یکی از بزرگترین رستوران های شهر پاریس است و نویسنده اولین کتاب آشپزی که گوستیو نام دارد. حرف های گوستیو بر ضمیر ناخودآگاه موش تاثیر می گذارد باعث می شود روی تمام محدودیت های ظاهری خویش غلبه کند و به هدف خود برسد. از جمله جملات زیبای گوستیو که بر ضمیر ناخودآگاه رمی تاثیر گذاشت می توان به “:شگفتی ها همه جا اطراف ما هستند شما فقط باید همه چی را بچشید, نباید بگذارید کسی شما را بخاطر جایی که از اونجا می آید مسخره کند تنها حد شما روح شماست و شما می توانید یک آشپز خوب باشید اگر نترس باشید” اشاره کرد.    این فیلم با داستانی جالب و در عین حال سرگرم کننده نکات بسیار جالب و قابل تامل بسیاری را در بر دارد که از جمله آن ها می توان به شخصیت رمی اشاره کرد او همیشه امیدوار است او چشم از هدفش بر نمی دارد و اعتقاد دارد که هرکسی باید چیزی را به دنیا اضافه کند او کتاب خواندن را دوست دارد و می گوید :”کتاب چیز های زیادی را یاد می دهد” و بیننده را به خواندن کتاب تشویق می کند.

این فیلم با ظرافت به ضمیر ناخودآگاه بیننده می آموزد که باید در زندگی تصمیم گرفت و اقدام کرد (رمی: “وقتی تصمیم بگیرید زندگی آغاز میشه” و  وقتی متفاوت باشید و کارهای متفاوتی را انجام دهید ممکن است است با مخالفت های زیادی روبرو شوید” ,ایگو: “دنیا معمولاً با ابداعات و استعدادهای تازه نامهربانانه برخورد می کند, ولی باید تمام مسائل را پذیرفت” , رمی: “اینجا احتمالات کشف نشده ای هست که ما باید آن ها رو بپذیریم و با امید به مسیر ادامه داد” , رمی: “به امید موفقیت میرم به جلو” و  اگر تمام تمرکزتان بر روی هدف باشد، موفق خواهید شد و حتی مخالفان خود را نیز با خود همراه خواهید کرد” (همراه شدن خانواده رمی با او و همچنین تعریف و همراهی منتقد مشهور –ایگو- از آشپزی رمی). این فیلم به بیننده می آموزد که اگر ضمیر ناخودآگاه خود را از هدف مورد نظر خود اشباع کنید او بقیه کار را برای شما به انجام خواهد رساند و همه مسیرها را هموار خواهد کرد زیرا ضمیر ناخودآگاه در عین قدرتمند بودن بسیار ساده مسائل را می پذیرد.

۳-۵- شرکت هیولاها

فیلم شرکت هیولاها در سال ۲۰۰۱ توسط پیت داکتر ساخته و اکران گردید. این فیلم بیشتر در مورد باورهای غلط است که در ضمیر ناخودآگاه وجود دارد. درشهر هیولاها شرکتی است که هیولاهایی را استخدام کرده اند که در کمد لباس بچه ها پنهان می شوند و آن ها را می ترسانند و از صدای جیغ آن ها کپسول هایی را پر می کنند که انرژی مورد نیاز برای تامین برق شهر تامین می شود. این هیولاها یک باور غلط دارند که اگر بچه ها به آن ها دست بزنند یا لباس آن ها با هیولاها برخورد کند هیولاها می میرند که در طول داستان فیلم یک بچه به شهر هیولاها وارد می شود و در تماس با هیولاها هیچ اتفاقی نمی افتد و این باور غلط در ذهن هیولاها از بین می رود. همچنین آن ها اعتقاد داشتند که با صدای جیغ بچه ها انرژی بیش تری جمع آوری می شود در حالی که یک باور اشتباه بود و با صدای خنده کودکان انرژی مضاعفی ایجاد می شد و هیولاها در انتهای فیلم به جای ترساندن بچه ها آن ها را به خنده وا می داشتند تا انرژی بیشتری ذخیره کنند. این فیلم به مخاطب می آموزد که با تغییر باورهای غلط  و ایجاد شادی و خنده ,می توان زندگی متفاوت تری ایجاد کرد که چه بسا زیباتر از قبل ب

 

۴- نتیجه گیری

فلورانس اسکاول شین می گوید: “اگر اداره ذهن ناهشیار خود را به دست نگیرید، دیگری آن را برایتان به انجام خواهد رساند. ذهن ناهوشیار، مانند یک کودکی نابالغ است که تمام اطلاعاتی را که از اطراف دریافت می کند را ثبت کرده و بکار می بندد”  ,(شهرزاد: “این اتاق تاریک ذهن آزادترین جای جهان است) ,بنابراین به سادگی همه چیز را می پذیرد. در این کار تحقیقاتی خلاصه ای از تاثیرات بیشماری که فیلم های انیمیشن بر ضمیر ناخودآگاه کودکان می گذارد، بیان گردید و اهمیت توجه بیش تر به محتوای این فیلم با توجه به حساسیت سنی بیننده مورد توجه قرار گرفت.

۵- پیشنهاداتی برای کارهای آینده فیلم سازان

با توجه به اینکه هدف از مشاهده بسیاری از فیلم ها توسط بینندگان وقت گذرانی و لذت است و معمولاٌ به تاثیرات آن ها واقف نمی باشند این مهم بر عهده رسانه های ملی و وارد کننده های آن ها می باشد که از هر لحاظ باید مورد بررسی قرار گیرند. همچنین به فیلم سازان و نویسندگان داخلی در حوزه کودک ونوجوان و بزرگسالان توصیه می گردد که از کلمات تاکیدی مثبت و همچنین از نکات کلیدی برنامه ریزی عصبی – کلامی استفاده کنند تا با تهیه ی فیلمنامه هایی بر پایه ی علم NLP و یا نقد فیلم ها بر اساس آموزه های علم NLP, میتوان نسلی هدفمند و تلاش گر با سلوک و آرامش بیشتری تربیت کرد.

——————————————————————————————————————————————–

پایان نامه مستریNLP

 

عنوان پایان نامه :

بازی داستان و تمرینهای تجسمی

برای کودکان در مواجه با مشکلات  NLPبا رویکرد

تهیه کننده :

راحیل باغبان

استاد:

پروفسور رضا عمرائی

بهار

۱۳۹۶

مقدمه

شاید بارها از کودکان خود  برای اقدام به یک عمل  سوالاتی از جنس اظطراب شنیده باشیم سوال ها ی ” اگر چه می شود ”

” اگر این اتفاق بیفتد چه می شود ” ” اگر بروم واشتباه کنم چه”  “اگر موفق نشوم چه”  اگر این سوالها بسیار به ندرت پیش می آید که طبیعی است اما اگر این سوالها همیشگی باشد کودک از تفکر مظطرب به سمت تفکر منفی میرود که در آن حالت  برخلاف تفکر مظطرب که کودک به دنبال راه حلی برای دور زدن فجایع احتمالی بود دیگر پرسشی ندارد بلکه فقط نسبت به رویدادها به دنبال پاسخ است ، پاسخ هایی که دلنشین نیست. پاسخهایی شبیه این ” فایده ای ندارد می دانم نمی توانم انجامش دهم ” ، ” اگر دیگران توانسته اند آنها از من بهترو توانا ترند” یا ” همیشه اوضاع را خراب میکنم ”

شیوه ی تفکری که دکتر تامار چنسکی  از آن به عنوان تفکر افسرده یاد کرده است .کودکی که ازنتوانستن کشیدن شکل یک گاو به این نتیجه میرسد که از نقاشی متنفرم نمی خواهم هیچ چیزی بکشم من نمیتوانم هیچ چیزی بکشم از خودم متنفرم  ، کودکی است با تفکر افسرده . هر چند که  نیم ساعت بعد با خوشحالی بر سر میز شام آماده میشود. اما روشن است که این کودکان دوره ی کار آموزی افسردگی را می گذرانند . چه می شود که مشکل کوچکی تا این حد بزرگ می شود آنها رویداد های منفی را همیشگی( نه گذرا) ، فرا گیر ( نه فقط در محدوده ای خاص بلکه در همه جا ) و شخصی ( همه اش تقصیر من است ) میبینند . دکتر سلیگمن پی برد که کودکان با بزرگ شدن ، این نگرش را پشت سر نمی گذرانند بلکه در واقع آن را ریشه می دوانند و روز به روز جنبه ها و رویداد های بیشتری از زندگی خود را به این ترتیب تعریف  می کنند . سر انجام، به علت به کار گیری این سه عنصر ( همیشگی ، فراگیر و شخصی) این عادت فکری برای کودکان چنان خود به خودی میشود که حتی کودکی که نمی خواهد به این روش فکر کند و از ته دل  به آنها معتقد نیست آنها را می پذیرد زیرا نخستین پاسخی است که بارها و بارها به ذهن او رسیده .

این پایان نامه به بازی ، تمرینهای تجسمی و داستانی کوتاه با رویکرد NLP می پردازد که برای والدین در حل مسائل کودکان بسیار کاربردی است ، از طریق این تمرینها کودکان  تفکر انعطاف پذیر ( رفرمینگ) ، مثبت نگری و شناخت تله های ذهنی  و باورهای محدود را یاد می گیرند .

توضیح تفکر منفی برای کودکان

در شروع گفتگو درباره ی تفکر منفی میتوانیم به کودک بگوییم  که وقتی اتفاقی – رویداد نا امید کننده یا بدی – می افتد درست مانند این است که در گودالی می افتیم و هرچه گودال بزرگ تر باشد ، برای بیرون آمدن از آن تلاش بیشتری لازم است باید تمام تلاش خود را به کار ببریم ، خسته می شویم اما خبر خوب این است که اندازه ی گودال را خودمان انتخاب می کنیم انچه سبب عمیق تر شدن گودال می شود داستانی است که درباره ی آن به خودمان می گوییم هرچه بیشتر بگوییم ” این کار نا ممکن است  ” یا “همیشه همین طور است ” گودال عمیق تر می شود اما اگر مشکل را مشخص کنیم و دلایل ایجاد آن مشکل را پیدا کنیم این افکار مانند نردبانی می شوند که می توانیم به کمک آن از گودال بیرون بیاییم و با کمک  تجسم  این مفهوم را برای کودک بیشتر قابل درک کنیم: از کودک می پرسیم این گو دالی  که الان در آن افتادی چقدر بزرگ است ؟ اندازه ای که چه حیوانی در ان جا بگیرد ..خیلی بزرگ انقدر که یک فیل در آن جا می گیرد یا متوسط به اندازه ی یک گاو.. یا کوچولو اندازه ی خرگوش ؟ از کودک می پرسیم دوست داری از گودالت بیای بیرون؟ برای اینکه از گودال بیرون بیای باید یک نردبان داشته باشی بیا نردبان بسازیم  ( نردبان : مشخص کردن مشکل ، دلایل ایجاد مشکل ، و را ه حل ها برای حل مشکل را شامل می شود) با بیان هر کدام از موارد بالا به کودک می گوییم که  نردبان تو داره بلند تر میشه و وقتی از این گودال بیای بیرون حال تو خیلی بهتر است.

بازی ” متاسفانه- خوشبختانه”

یک  وضعیت ناراحت کننده را تصور کنید ، یک نفر شرایط تاسف بار را می گوید و نفر روبرو یک وضعیت خوشایند در ادامه ی آن می گوید ( وضعیتی که  آن شرایط  بد نتیجه ی  خوبی را باعث شده است ) . مثلا تصور کن در ماشین هستی سی دی مورد علاقه ی توپخش نمی شود ….( متاسفانه سی دی من پخش نمی شود ) سپس نفر رو به رو یک خوشبختانه پیدا می کند ( اما خوشبختانه سی دی های دیگری داریم این طوری آهنگ های مورد علاقه ی بیشتری پیدا می کنیم  )  اما متاسفانه  هیچ کدام سی دی مورد علاقه ی من نیست ( خوشبختانه خودمان می توانیم آواز بخوانیم وباعث می شود آواز خواند نمان را بهتر کنیم) متاسفانه کولر ماشین هم خراب است ( خوشبختانه شیشه ها را می توانیم پایین بیاوریم و باعث می شود بهتر بیرون را ببینیم ) متاسفانه هوا گرم است ( خوشبختانه داغ نیست و آب هم داریم  قدرتمان را بالا میبریم  ) و به همین شکل بازی ادامه پیدا می کند تا یک نفر نتواند برای شرایط مثال بزند

تحلیل بازی : در  این بازی کودک از زاویه های مختلف به یک اتفاق نگاه میکند ( رفرمینگ)  میتواند نیت مثبت از یک رویداد به ظاهر بد درآورد  ( خوشبینی) و بدون اینکه بداند در حال پرورش تفکر انعطاف پذیر است  که یکی از اهداف علم NLP است

بازی گاهی پاش

کودکانی که به تفکر منفی خو گرفته اند هر اتفاق ناگواری یا هیچ چیز است یا  همه چیز واژگانی مثل  شاید ، گاهی ، همین الان و موقتی در ذهن انها یافت نمی شود مانند ” گاهی دوستانم با من بازی می کنند” معمولا صحبت آنها اینگونه است که بچه ها “اصلا “با من بازی نمی کنند  برای این مورد بازی” گاهی پاش “کمک کننده است

هنگامی که کودک از کلمات تعمیمی مثل هیچ وقت ، همیشه، اصلا، و…. استفاده میکند به کودک می گوییم می خواهیم چیزی مثل نمک پاش  را در ذهن تصور کنیم ، وسیله ای شبیه نمک پاش به نام ” گاهی پاش”. در جمله ای مثل دوستانم اصلا با من مهربان نیستند  از او می خواهیم گاهی پاش را خوب تکان دهد و بر اوضاع بپاشد و سپس گاهی هایی را که در امده حساب کند  از قبل به او میگوییم اگر بتواند از گاهی پاش بیشتر از سه مورد درآورد جایزه می برد… مانند گاهی به من شکلات میدهند  ، گاهی از من میخواهند که با آنها بازی کنم ، گاهی وسایلشان را به من قرض می دهند. اگر در اتاق کودک تصویری از یک گاهی پاش بگذاریم  ناخوداگاه بیشتر میتواند  استفاده از گاهی پاش  را به یاد بسپارد.

هدف این بازی شکستن باورغلط  و آموزش فراگیر ندیدن مشکلات است .

خرس خوشحال و سگ غرغرو

برای تشخیص تفکر منفی از یک تفکر دقیق تر راه بسیار خوبی است . می توانیم به کودک بگوییم که  تصورکن در ذهن تو خرسی مهربان و خوشحال و سگی ناراحت و  غرغرو زندگی می کنند و هروقت اتفاقی برای تو می افتد این دو در مورد وضعیت با هم صحبت می کنند مثلا  ظرف شکسته شده ( چالش تفکر منفی و مثبت )  از کودک می پرسیم وقتی ظرف از دستت افتاد و شکست سگ غرغروی ناراحت چی میگفت ؟ چرا یاد نمی گیری مواظب باشی …. خرس خوشحال مهربون چی میگه؟ اشکال نداره  عزیزم دفعه ی بد بیشتر مواظب باش  خب بعد سگ غرغروی ناراحت چی گفت؟

این گفتگو را تا برتری خرس ادامه میدهیم و از خرس خوشحال مهربان می خواهیم که به سگ غرغرو یاد بدهد که نتیجه گیری سریع خوب نیست . برای بعضی مو قعیتها فقط نگاه از زاویه ی دید خرس  و سگ  کافی است .

هدف از این بازی تشخیص تفکر منفی ( کمرنگ کردن خاطره ی بد در ناخود آگاه) ، نتیجه گیری صحیح  و در نهایت دوست داشتن خود  است

قصه ی  بادامی

سنجابی بود به اسم بادامی، یک روز بادامی غمگین بود . می دانی چرا؟ در جمع آوری فندق مشکل پیدا کرده بود یعنی واقعا او فندق ها را خوب جمع می کرد اما  دوستانش راه راه و تیز پا فندق های بیشتری جمع کرده بودند آنها بیست دامه فندق داشتند اما بادامی فقط ده فندق داشت . به نظر تو بادامی چه احساسی داشت ؟ ” غم” ..او احساس غم میکرد بادامی فندق های بیشتری می خواست اما می دانی به چه فکر می کرد او به خودش می گفت تو سنجاب بی عرضه ای هستی نمی توانی فندق پیدا کنی . هیچ وقت نمی توانی اندازه ی راه راه و تیرپا دانه پیدا کنی.

فکر میکنی هر چه بادامی بیشتر به اقا غرغروی ذهنش گوش ی داد چه اتفاقی می افتاد چه احساسی پیدا می کرد؟ درسته غمگین تر میشد  . بیچاره بادامی آنقدر غمگین شد که دیگر دنبال فندق نگشت . زمستان رسید و اوگرسنه ماند .

جغد دانا که دوست بادامی بود به او گفت : بادامی اگر اقای غرغرو در ذهن تو آن حرفها را زد آقای باهوش با تو  چه حرفی دارد  ؟ در ذهنت برو و منتظر حرفهای آقای باهوش بمان .

بادامی از اقای باهوش ذهنش خواست تا به او کمک کند و بعد خوب به ذهنش گوش داد  ، اقای باهوش ذهنش  گفت بادامی تو سنجاب باهوشی هستی . نگران دوستانت نباش . تو خودت همه ی آن فندق ها را پیدا کردی پس دوباره هم می توانی . چطور این کار را کردی؟ بادامی فکر کرد و گفت از دماغ سنجابیم استفاده کردم  آقای باهوش گفت پس دوباره هم می تونی بو بکشی و دانه های بیشتری پیدا کنی ؟  وقتی بادامی به حرفهای آقای باهوش ذهنش گوش داد حالش بهتر شد و هروقت آقای غرغرو سعی می کرد دوباره  در ذهن بادامی صحبت کند می دانی باددامی به او چه می گفت ” خداحافظ . من به حرفهای تو گوش نمی دهم من می توانم فندق  جمع کنم ! ” شرط می بندم بادامی آن زمستان اصلا گرسنه نماند چون همیشه به حرفهای آقای باهوش ذهنش گوش می داد.

تحلیل داستان

داستان سنجابی به نام بادامی،  قصه ی زندگی ما انسانهاست در این داستان کوتاه و پر معنی  اثر باورهای منفی و محدویت های ذهنی  و اثر بد آسو شدن با مشکلات را می بینیم  که چگونه شجاعت اقدام را از ما می گیرد .

بادامی سنجابی است که از دوستانش فندق های کمتری جمع کرده و به همین دلیل احساس ناتوانی و ناراحتی میکند او آنقدر با این مساله آسو شده که  قدرت تشخیص مساله  از دیگر توانایی هایش را ندارد ونمی تواند ناتوانی اش را در جمع کردن فندق به کل شخصیت خود تعمیم ندهد . ضمیر ناخودآگاهش با باورهای منفی و محدودیت هایی که برای او ایجاد کرده با افکاری مثل تو سنجاب بی عرضه ای هستی نمی توانی فندق پیدا کنی . هیچ وقت نمی توانی اندازه ی راه راه و تیرپا دانه پیدا کنی. شجاعت اقدام و جمع آوری دوباره ی فندق را از او می گیرد .

اما زمانی که سر و کله ی جغد دانا پیدا میشود و به او میگوید که اگر در ذهن تو آقای غرغرویی هست پس حتما آقای باهوشی هم هست و زیرکانه توجه او را به سمت دیدن نقاط مثبت خودش می برد  . آقای باهوش با چند سوال باورهای محدود بادامی را نسبت به خودش می شکند .

و در پایان داستان با بیان این جمله ” هروقت آقای غرغرو سعی می کرد دوباره  در ذهن بادامی صحبت کند می دانی بادامی به او چه می گفت ” خداحافظ . من به حرفهای تو گوش نمی دهم من می توانم فندق  جمع کنم ! ” نشان میدهد که افکارمنفی  دوباره هم در ذهن بادامی می آمدند اما عبارت تاکیدی ” من میتوانم ”  به او جرات مندی می داد.

در طول داستان با سوالهایی از قبیل ” فکر میکنی هر چه بادامی بیشتر به اقا غرغروی ذهنش گوش می داد چه اتفاقی می افتاد چه احساسی پیدا می کرد؟” یا بادامی چه احساسی داشت وقتی که……… با ظرافت  بسیار و غیر مستقیم  کودک را به  این نتیجه سوق میدهد که نتیجه ی گوش دادن به افکار منفی احساس ناراحتی و ناتوانی است.

نتیجه گیری:

سفری که هزارا یاخته ی عصبی ( نورون) را درگیر می کند با یک جابه جایی آغاز میشود . این شناخت که مقصد دیگری وجود دارد ما را به کنکاش و ارزیابی مسیر دیگر کنجکاو می کند . اگر می خواهیم فرزندانمان در برابر مشکلات استقامت به خرج دهند باید به آنها کمک کنیم تا حل مشکل برای آنها جذاب تر باشد   آموزش نگاه از زوایای مختلف به یک مسئله یا همان رفرمینگ ، توانایی  تشخیص صدای مغز منفی، پرورش ذهن دو مسیره   از طریق بازی و داستان به کودکان ، امید نسلی مثبت اندیش شاد و با آرامش بیشتر را به  ارمغان می آورد به امید روزی که کودکان ایران زمینم بتوانند  توانایی های خود را حتی  از هزارتوی  بن بست های تفکر منفی ببینند.

 

مراجع :

کتاب نجات فرزند از تفکر منفی   از دکتر تامار چنسکی       مترجم : فرتاز فرود

کتاب کلید های پرورش تفکر در کودکان       دکتر میرنا بی. شور      مترجم : فرناز فرود

 

 

 


giay nam depgiay luoi namgiay nam cong sogiay cao got nugiay the thao nu